زیبای من
گفتند دلنوشته ای بنویس
گفتم مینویسم اما نه از دل بلکه
ازجان،.
گفتن ز جان بنویس،؛
نوشتم: زیبای من ؛درعین آلودگی
سبزه هایت، سبزترند از قبلند،.
کوه هایت بلندتر از همیشه
چشمه هایت زلال تر،
نغمه هایت شنیدنی تر...
زیبای من با تو هستم ای زمین
ای تو که نامت از جان میجوشد...
آیدامسعودیان
نوشتن از یک حال و هوای بارانی
دلم حال و هوای باران را خریددار است.
که هر کس الهه ی عشق خود را دارد که الهه ی عشق من هم قدم زدن در حال و هوای باران است.
باران زیبایی دارد که به هیچ عنوان قابل بیان کردن نیست
آیا شما میتوانید بگویید زیبایی یعنی چه ؟؟؟
ما باید به یک درکی از زیبایی برسیم.
بهار شفیعی
در این دنیای پر هیاهو و شلوغ هر کسی چیزی یاکسی دارد که با ان آرامش میگیرد و شاد میشود.چیزی که شاید برای دیگران جذابیت و زیبایی چندانی نداشته باشد ولی برای آن فرد ارزشی و زیبایی دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. چیزی که با آن ارامش میگرد، وارد دنیایی میشود که هرگز دوست ندارد از آن خارج شود و حتی حاضر است همه دنیارا بدهد تا برای مدت کوتاهی هم که شده ان را داشته باشد .
یکی غذا
یکی خواب
یکی تنهایی
یکی موسیقی
و دوست
یکی هم پدرو مادرو.....برای من زیبایی یعنی اینکه در فصل پاییز دور از هر شلوغی و فریاد داخل کلبه جنگلی باشم .هر روز با صدای باران همراه شوم و وارد دنیایی شوم که ساخت ذهن خودم هست. همانگونه که میخواهم با تمام چیزهایی که دوست دارم و افرادی بی پروا عاشقشان هستم.
چه چیزبرایتان آرامش بخش است؟ دنیایتان چگونه ارامش میگیرد؟!
زهرا زارعی
اگردر توانم باشد که روزی در زندگی چیزی را دوباره تکرار کنم، یک تن سالم و قد رشید و موهای سیاه جوانی توست که می خواهم برگردانم.
قدم های کودکی و تسکین دردهای نوجوانی ام!
شادی بخش روزگاران جوانی ام!
که پیرشدی تا زندگی ام زیبا باشد!
احساس خوبی دارم و انگار همه چیز درست در جای خودش است وقتی که پشت سرم را نگاه میکنم
ومیبینم در تمام لحظات زندگی ام،
پدرم روشنی بخش راهم بوده
و دهان تاریکی های مسیر مرا بسته، تا من به بیراهه نروم.
نور راهم! پاروی قایقم!
فانوس دریایم! و عصای زمین خوردنم!
بعد از خدا، تو بودی که هرگز حس نکردم با من نیستی و تنهایم.
دوستت دارم پدرم
سمیه قاسمی
نمیخواهم از خوب و بد روزگار با تو گلایه گویم،
نمیخواهم بدانم که دوستم داری یا نداری، میخواهم بگویم که میدانم تو برایم بد نمیخواهی، میخواهم بگویم که میدانم تو رهایم نمیکنی، میدانم که اگر تو به من اهمیت نمیدادی لابای سختی های این زندگی از بین میرفتم و هیچکس مرا نمی دید.
که تو بیننده و گاهی
سمیه قاسمی
این روزها اینقدر مشغول دوست داشتن تو و نعمت هایت هستم که فرصتی برای تنفر از چیزهایی که دوستشان ندارم، ندارم.
هرروزم با نور عشق تو و گرمای حضور تو شروع شده و سعی ام اینست که فرصت تازه ای برای بهتر زیستن به دست آورم.
حضور تو کافیست تا زیبایی های زندگی ام را لمس کنم و دنبال بهانه های شاد بودن نباشم که تو خود دلیل قشنگ دلخوشی های زندگی ام هستی.
گاهی به قدری درگیر تلخی ها و شیرینی های این دنیا می شوم که در آخر هم تنها چیزی که آرامم میکند یاد آرامبخش توست.
که توهستی و خدایی میکنی
سمیه قاسمی
عشق را با تو زمزمه کردم و بارش مهربانی را در اشک های نیمه شب تو بر بالین بیماری ها و بیخوابی هایم دیدم. قدراحساس ناب مادری ات را نفهمیدم،
تا وقتی که، طوفان زندگی، مرا به دل امواج سختی های مادر بودن کشاند و خودم شدم پرستار ِ بالیِن جگر گوشه ام.
آن زمان، قدرت ِ دریایی ِ تو راستودم، که چطور نگذاشته بود، طعم تلخ ِ سختی های زندگی را درک کنم، و با وجود تمام سختی ها، من فقط روی زیبای سکهی شانس را میدیدم، غافل از آن روی سکه و تیرگیهایی که تو دیدی.
دوستت دارم زیبای من برایم بمان مادرم.
سمیه قاسمی
قایق شکستهای امیدوارم به پاروی نجات بخشت!
دستم را بگیرو آبرویم را بخر تا که در قعر ناامیدی ها غرق نشوم.
که تویی پناه بیپناهان
میافتم ،
میلغزم،
امادست تو همراه من است و بجای سقوط، به خانهی امن و روشن تو میبَرَدَم. ِ
سرعت رسیدنِ خوشبختی خیلی کم است، اما تو در این اثنا با شیرینیِ امیدت، حال دلم را خوب میکنی تا که تاب و تحملِ ادامه دادن داشته باشم.
که تو نور بعد کل نوری
سمیه قاسمی








