دلنویسی - پاهای چوبی

پاهای چوبی


پاهایمان چوبیست، درست؛ اما همین پاها، گام به گام، زندگی بچه ها را همراهی می‌کنند. دستهایمان از نخ و پارچه‌ست، درست؛ اما همین دست های پارچه ای، دست بچه ها را در سختی ها می‌گیرند. مغزمان از پنبه‌ست، درست؛ اماهمین مغز پنبه ای سخت نگرفتن را به بچه ها می‌آموزد.
قلبی نداریم، درست؛ اما همین قلب نداشته آرامگه تخیلات و زیبایی دنیای بچه هاست. راه نمی‌رویم، اما با همه راه می‌آییم. دست نمی‌دهیم، اما دست همه را می‌گیریم. ذهنی نداریم که به کار بیفتد، اما ذهن همه را مشغول خود می‌کنیم.
قلبی برای دل دادن نداریم، اما دل همه‌ی بچه ها را با خود به دور از دنیای ماورا می‌بریم. ما همانیم که هیچگاه بازی نمی‌کنیم،اما از بازیچه‌ی بچه ها بودن خوشحالیم. همه فکر می‌کنند، داشتن پاهای چوبی، دل بزرگی می خواهد. همینطور هم بود؛ اما ما چیزهایی را تجربه می کنیم که برای شما سخت است.
ما از پشت شیشه شاهد رشد و لحظات شادی بچه ها هستیم. چه اولین روز مدرسه، چه آخرین روز دانشگاه، آغوش کودکانه‌ی آنها، فراموشمان نمی شود.

پریا گل محمدی


 

۱
از ۵
۱ مشارکت کننده

ارسال

اثر شما با موفقیت ارسال شد.