دخترم بی پناه 

در میان آن همه اندوه و داغ، میان صدای گریه‌ها و ناله‌های کودکان، دختری کوچک با قلبی بزرگ ایستاده بود؛ دختری که تمام دنیایش به یک نام خلاصه می‌شد؛ پدر.
رقیه، همان کودک خردسال کربلاست که نامش با دلتنگی و مظلومیت گره خورده است. کودکی که در میان طوفان حوادث، سهمش از دنیا صبر بود و سهم دلش، انتظار. قصه‌ی او، قصه‌ی چشمانی است که به امید دیدار دوباره‌ی پدر، روزهای سختی را پشت سر گذاشت؛ قصه‌ی قلب کوچکی که بار سنگین غمی بزرگ را به دوش کشید.
در میان کاروانی که پس از عاشورا روزهای سختی را سپری می‌کرد، دل کوچک رقیه بیش از هر چیز در جست‌وجوی پدر بود. کودکی که جای خالی پدر را با هیچ چیز نمی‌توانست پر کند و تنها با یاد او آرام می‌گرفت. نام رقیه، یادآور لحظه‌هایی است که در آن میان، یک کودک با تمام معصومیتش با بزرگ‌ترین غم‌ها روبه‌رو شد.
امروز پس از قرن‌ها، هنوز در شب‌های محرم، وقتی چراغ هیئت‌ها روشن می‌شود و صدای روضه در فضا می‌پیچد، یاد دختر کوچک کربلا زنده می‌شود. رقیه (س) نه تنها روایتی از یک کودک، بلکه نمادی از مظلومیت و دلتنگی است؛ نامی که در دل عاشقان ماندگار شده و هر سال با فرارسیدن محرم دوباره شنیده می‌شود.


✍️بقلم:زهرا زارعی

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده

ارسال

اثر شما با موفقیت ارسال شد.